خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هفتم

درس 4: امید بسته‌ام به تو

بازدید59/9 K
تاریخ بروزرسانی1403/07/29

می‌خواستم درس بخوانم، ناامیدی قاه‌قاه می‌خندید و می‌گفت: «چه حرف‌ها! تو و درس خواندن؟!» این حرف را که می‌شنیدم، کتاب در دستم شل می‌شد و می‌افتاد.

همه از اخلاق بدم خسته شده بودند. تا تصمیم می‌گرفتم اخلاقم را درست کنم، ناامیدی دوروبرم چرخی می‌زد و می‌گفت: «سنگی بزرگ‌تر از این نبود که برداری؟» تأثیر حرفش چنان زیاد بود که همان‌ لحظه، منصرف می‌شدم.

چند وقتی بود در فضای مجازی به جاهایی سرک می‌کشیدم و عکس‌ها و فیلم‌هایی می‌دیدم که خوب نبود. اثر بدِ این کار را روی خودم احساس می‌کردم. چندبار تصمیم گرفتم از نگاهم مراقبت کنم، اما هربار ناامیدی می‌آمد و با همان خنده‌های تمسخر آمیزش می‌گفت: «وقتی نمی‌شود، چرا به آن فکر می‌کنی؟» این حرف‌ها اراده‌ام را برای مراقبت از نگاهم سست می‌کرد. مدتی بود دنبال امیدواری می‌گشتم. می‌دانستم اگر روزی او را ببینم، رنگ و روی زندگی‌ام عوض می‌شود. مگر می‌شود امیدواری باشد و آدم حوصله‌ای برای انجام کارهایش نداشته باشد؟ یک روز از صبح تا شب بارها و بارها ناامیدی به سراغم آمد و نگذاشت هیچ‌کدام از کارهایم را انجام بدهم. وقتی شب شد، از دستش خسته و عصبانی شدم. با خشم نگاهش کردم و سرش فریاد کشیدم. یک قدم عقب رفت و با لبخندی ساختگی گفت: «فکر کرده‌ای من از این داد و هوارها می‌ترسم؟»

نزدیک بود باز هم سست شوم. در دلم با خدا گفت‌وگو کردم: «خدایا! از ناامیدی خسته شده‌ام. امیدواری کجاست؟ پس چرا او را نمی‌بینم؟»

بعد رو کردم به ناامیدی و با جدیت گفتم: «حتی برای یک لحظه هم نمی‌خواهم ببینمت. پایت را از زندگی من بیرون بکش!»

ناامیدی یک‌قدم دیگر عقب رفت و گفت: «فکر کردی با دادکشیدن سر من، زندگی‌ات بهتر می‌شود و پیشرفت می‌کنی؟»

این‌را گفت و یک قدم دیگر هم عقب رفت. یکی داشت از پشت‌سرِ ناامیدی می‌آمد. چهره‌اش زیبا بود و قدم‌هایش استوار.

رسید و دستش را به‌شانه ناامیدی زد. ناامیدی هنوز آن لبخند ساختگی را بر لب داشت. به محض این‌که برگشت و او را دید فریادی کشید و فرار کرد.

او جلو آمد. زیر لب آیه‌ای را زمزمه می‌کرد.

لَا تَقنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ (زمره؛ آیهٔ 53)
از رحمت خدا ناامید نشوید.

شک نداشتم که او خود امیدواری است. بغضم ترکید. اشکم جاری شد. جلو آمد و دستش را روی شانه‌ام گذاشت. آرام شده بودم. همه‌جا روشن شده بود. از تاریکی خبری نبود. در میان گریه‌هایم به او گفتم: «تا الآن کجا بودی؟ چرا این‌قدر دیر آمدی؟»

امیدواری لب به‌سخن باز کرد و گفت: «می‌دانی چرا با اینکه خدا را قبول داری، ناامیدی دست از سرت بر نمی‌دارد؟»

بدون معطلی گفتم: «نه. چرا؟»

پرسید: «وقتی با مشکلی مواجه می‌شوی یا کار بزرگی می‌خواهی انجام بدهی و نیاز به کمک داری، اگر یک بچه به تو قول کمک بدهد، چقدر روی قولش حساب باز می‌کنی؟»

گفتم: «معلوم است دیگر؛ کم.»

پرسید: «اگر یک انسان بزرگوار و قدرتمند به تو قول کمک بدهد، چه؟»

گفتم: «جواب این هم معلوم است. زیاد.»

پرسید: «مگر خدا به بندگانش وعده نداده؟ وعدۀ یاری و پیروزی، وعدهٔ هدایت و راهنمایی، وعدهٔ کمک برای خروج از مشکلات و ...»

گفتم: «معلوم است که داده.»

گفت: «کسی که به وعده‌های خدا اعتماد می‌کند، هیچ‌گاه ناامید نمی‌شود. او می‌داند خدا، توانمند است و می‌تواند او را در دل مشکلات یاری کند. البته هرطور که خودش صلاح بداند؛ گاهی با بالا بردن تحمل انسان و گاهی با حل‌کردن مشکل.»

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخرَجًا * وَ یَرْزُقهُ مِن حَیثُ لَا یَحتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ (طلاق؛ آیهٔ 2ـ3)
و هرکس تقوای الهی داشته باشد، خداوند راه خروج [از مشکلات] را برای او فراهم می‌کند و به او از جایی که فکرش را نمی‌کند، روزی می‌دهد و هرکس به‌خدا توکل کند، خدا برایش کافی‌ست.

او ادامه داد:

- خدا بزرگ‌تر از همهٔ مشکلات و تصمیمات ماست. برای او، نشدن بی‌معناست. اما اگر او را کوچک بشماری، نمی‌توانی با وعده‌هایش دلت را آرام کنی، پس هم باید به‌وجود خدا معتقد باشی و هم‌ اینکه به بزرگی و قدرت او ایمان داشته باشی تا با وعده‌های او امیدوار بمانی.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 49 کتاب درسی)

 

گام اول: فهرستی از موقعیت‌هایی که ناامیدی به سراغتان آمده، تهیه کنید و آن‌ها را روی تابلو بنویسید.
وقتی که سخت تلاش کرده‌اید ولی به نتیجه نرسیده‌اید.
وقتی که برنامه‌هایتان به هم می‌ریزد.
وقتی که احساس می‌کنید از دیگران عقب مانده‌اید.
وقتی که کمک یا پشتیبانی مورد نیاز خود را دریافت نمی‌کنید.
وقتی که برای مدت طولانی تلاش کرده‌اید و تغییری در وضعیت ندیده‌اید.
وقتی که هدفی برای خود تعیین کرده‌اید اما به آن نمی‌رسید.
وقتی که با بی‌عدالتی مواجه می‌شوید.
وقتی که به‌دلیل اشتباهات کوچک خودتان ناامید می‌شوید.
وقتی که با انتظارات غیرواقعی خود روبرو می‌شوید.
وقتی که روابط دوستانه یا خانوادگی دچار مشکل می‌شوند.

گام دوم: با هم‌فکری و توافق، یک موقعیت را انتخاب کنید.

گام سوم: با بازخوانی متن درس، به پرسش‌های زیر پاسخ دهید:

1- اگر در آن موقعیت، به یاد می‌آوردید خدای بزرگ کنارتان است و شما را یاری می‌کند، چه می‌کردید؟
اگر به یاد می‌آوردم که خدای بزرگ کنارم است و مرا یاری می‌کند، آرامش و اطمینان بیشتری پیدا می‌کردم، صبورتر می‌بودم و به جای ناامیدی، به تلاش خود ادامه می‌دادم. توکل به خدا و پذیرش ناتوانی‌های انسانی‌ام به من کمک می‌کرد که مشکلات را با دید مثبت‌تری ببینم و به جای تمرکز بر نتیجه فوری، به مسیر و حکمت الهی اعتماد کنم.

2- چه تغییری می‌توانید در رفتار و برنامه خود ایجاد کنید تا به امیدواری و پیروزی در این موقعیت برسید؟
برای رسیدن به امید و پیروزی در موقعیت‌های ناامیدکننده، می‌توانم با تقویت ایمان و توکل به خدا، اهداف کوچک و دست‌یافتنی تعیین کنم، برنامه‌ریزی و مدیریت زمان بهتری داشته باشم و شکست‌های موقتی را به عنوان فرصت‌هایی برای یادگیری بپذیرم. این تغییرات به من کمک می‌کنند تا با آرامش بیشتر و گام‌های مؤثرتر به سوی موفقیت پیش بروم.

راست می‌گفت. تا به‌حال، از این زاویه به‌بزرگی خدا و کوچکی ناامیدی نگاه نکرده بودم.

امیدواری این آیهٔ را خواند:

لَا تَیأَسُوا مِن رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَایَیأَسُ مِن رَوحِ اللَّهِ إِلَّا القَوْمُ الکَافِرُونَ (یوسف؛ آیهٔ 87)
از رحمت خدا ناامید نشوید، زیرا تنها کافران از رحمت خدا ناامید می‌شوند.

و بعد گفت: «این حرف حضرت یعقوب (ع) به پسرانش است. زمانی‌که آن‌ها را فرستاد تا یوسف و بنیامین را پیدا کنند.»

گفتم: «چه جالب! حتی برای پیدا شدن گمشده‌ات هم باید به خدا امید داشته باشی.»

امیدواری گفت: «انسان در زندگی با موانع زیادی مثل بیماری، فقر، انسان‌های حسود و... مواجه می‌شود که او را ناامید می‌کنند. اما وقتی به‌خدا و بزرگی‌اش معتقد می‌شود و به وعده‌های خدا اعتماد می‌کند. آرام می‌شود و ترسش از بین می‌رود.»

در این هنگام دیدم کسی به‌طرف ما می‌آید. با دیدنش ناگهان لبخند به لبم نشست. امیدواری گفت: «او دوست من، آرامش است. ما همه‌جا باهم هستیم.»

وقتی رسید، سلام کردم. انرژی زیادی که از او منتشر می‌شد، مرا سرحال آورده بود. هیچ‌وقت، آرامش را از این فاصله ندیده بودم. فکر می‌کردم کودکی هستم که با خیال راحت، در آغوش مادرش خوابیده است.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ‌ 50 کتاب درسی)

 

دربارهٔ مفهوم ابیات و ارتباطشان با موضوع درس در کلاس گفت‌وگو کنید.
معنای ابیات در این شعر به اهمیت ایمان و توکل به خداوند اشاره دارد. شاعر می‌گوید اگر به خدا ایمان داشته باشی، هیچ غمی به سراغت نمی‌آید و از نگرانی‌های مربوط به داشتن یا نداشتن رها می‌شوی. ایمان قوی، باعث تقویت روحیه و زندگی پرنشاط در انسان می‌شود. همچنین، باید همیشه به یاد داشته باشی که افراد با ایمان هیچ ترس و نگرانی ندارند، زیرا با اتکا به خداوند از هرگونه اضطراب رها خواهند بود. این مفهوم با موضوع درس که دربارهٔ آرامش و امید به کمک ایمان است، ارتباط مستقیم دارد.

گر خدا داری، ز غم آزاد شو

از خیالِ بیش و کم آزاد شو

قوّت ایمان حیات افزایدت

وِردِ «لاخَوفٌ عَلَیْهِم» بایدت

اقبال لاهوری

قصه: اشک و موشک

زمستان سال 1365 منطقهٔ کوهستانی غرب کشور، شاهد تلاش‌های شبانه‌روزی حسن تهرانی مقدم و دوستانش برای پرتاب موشک به‌سوی دشمن بود. موشک بیش از پانزده‌هزار قطعه دارد و به‌روزترین علم دنیا در ساخت آن به‌کار گرفته می‌شود. موشکی که حاج حسن و دوستانش روی آن کار می‌کردند، از موشک‌هایی بود که از کشور لیبی به ایران رسیده بود. بعد از پرتاب تعدادی از این موشک‌ها، فشاری بین‌المللی بر ضد لیبی شکل گرفت که باعث شد رهبر این کشور تصمیمی ناجوانمردانه بگیرد. او به افراد کارشناسی که همراه موشک‌ها به ایران فرستاده بود، دستور داد در سامانهٔ موشکی ایران خرابکاری کنند. اجرای این دستور باعث شد رزمندگان ایرانی نتوانند این موشک‌ها را به‌طرف دشمن عراقی پرتاب کنند.

لیبیایی‌ها نمی‌دانستند حسن تهرانی مقدم و دوازده نفر دیگر، چندی پیش به‌کشور سوریه رفته و به‌صورت محرمانه، نحوهٔ کار با موشک و سامانهٔ موشکی را آموزش دیده‌اند.

حاج حسن تهرانی به‌همراه دوستانش، هفده‌روز پرتلاش را پشت‌سر گذاشتند. آن‌ها با پشتکاری مثال‌زدنی توانستند سامانهٔ موشکی خراب‌شده را تعمیر و چند موشک را هم به قلب دشمن شلیک کنند. اما حالا در کار یک موشک، گره‌افتاده و وقتی هم برای پرتاب باقی‌نمانده بود.

موشک پیغام خطا می‌داد و این می‌توانست مرگبار باشد. اگر موشک پرتاب نمی‌شد، ممکن بود همه‌چیز در روشنایی روز لو برود و این‌هم یعنی یک دردسر بزرگ و شاید از بین رفتن سامانهٔ موشکی ایران!

حاج حسن به‌عنوان فرمانده، باید تصمیم می‌گرفت. او اهمیت این پرتاب را در شرایط جنگ، به‌خوبی می‌دانست و نمی‌خواست زود تسلیم ناامیدی شود. بارها خطا را با دوستانش بررسی کردند و با همفکری، هرچه را بلد بودند، انجام دادند. اما هنوز پیغام خطای موشک برقرار بود.

خورشید از پشت کوه‌ها بالا آمده بود و حاج حسن در اوج اضطراب و درماندگی به دوستانش گفت: «بچه‌ها! بیایید به امام حسین (ع) توسل کنیم.»

او و نیروهای متخصصش، همهٔ تلاششان را کرده بودند و حالا برای حل مشکلشان، از اهل‌بیت و قرآن کمک می‌خواستند. توسل که تمام شد، حاج حسن به یکی از نیروهایش گفت که قرآن را باز کند. او قرآن را که باز کرد، شوکه شد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُم إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلتُم إِلَی الْأَرضِ ... (توبهٔ؛ آیهٔ 38)
ای کسانی که ایمان‌آورده‌اید، شما را چه‌شده است که چون به شما گفته می‌شود در راه [به‌سوی جنگ] حرکت کنید، به زمین می‌چسبید [و سستی می‌کنید]...

در میان این همه تردید، ناگهان فکری مثل خورشید، ذهن حاج حسن را روشن کرد. از شدت شوق، اشکش سرازیر شد و به سجده افتاد. سپس کار را از سر گرفت و به سرانجام رساند. دستور پرتاب صادر شد. هیجانی در دل بچه‌ها افتاده بود که با پرتاب‌ موشک اوج گرفت.

چشم بچه‌ها به موشک بود و موشک هم به‌صورت عمودی بالا می‌رفت.

آیا موشک به‌زمین بر می‌گردد یا به‌طرف دشمن تغییر مسیر می‌دهد؟ رسیدن به پاسخ این سؤال بیشتر از چند ثانیه طول نکشید.

فریاد الله‌اکبرِ حاج حسن و همکارانش، نشان از موفقیت پرتاب موشک داشت. بچه‌ها موشک را با اشک بدرقه کردند و چهار دقیقه بعد، موشک روی سر سربازان عراقی در بغداد فرود آمد.

فردای آن روز، تیتر روزنامه‌های صبح بغداد نشان داد که موشک چه خوب مأموریتش را انجام داده است.

جنگ تمام شد و حاج حسن لحظه‌ای از فکر قدرتمند کردن ایران بیرون نمی‌آمد. او به جوانان سرسخت و پرتلاش، میدان داد و توانست با توکل به‌خدا و توسل به اهل‌بیت (ع)، ایران را به قلهٔ برترین قدرت‌های موشکی دنیا برساند.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 52 کتاب درسی)

 

1- به‌نظر شما راز موفقیت حاج حسن تهرانی مقدم چه‌بود؟
ایمان و اعتقاد راسخ / تخصص و دانش فنی / رهبری و مدیریت مؤثر / عزم و تلاش مستمر / خلاقیت و نوآوری / روحیه جهادی

2- شما چگونه می‌توانید مانند حاج حسن تهرانی مقدم در پیشرفت و آبادانی کشورمان تأثیرگذار باشید؟
برای تأثیرگذاری در پیشرفت و آبادانی کشور، می‌توان از الگوهای رفتاری حاج حسن تهرانی مقدم الهام گرفت. با تقویت ایمان و اعتقاد به اهداف ملی، کسب دانش و مهارت‌های لازم، و ترویج روحیه همکاری و کار گروهی، می‌توان به دستاوردهای مؤثری دست یافت. تلاش و پشتکار در راستای تحقق پروژه‌های مختلف و جستجو برای راهکارهای نوین نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. همچنین، با توجه به نیازهای جامعه و فداکاری برای حل مشکلات مردم، می‌توان به تغییرات مثبت و پیشرفت‌های معناداری در کشور کمک کرد.

احکام: از چه‌کسی تقلید کنیم؟

همچنان داشتیم مسجد را تمیز می‌کردیم که صدای شکستن شیشه، توجه همه را به‌ خود جلب کرد. شیشهٔ یکی از کتابخانه‌ها شکسته بود و دست حامد را بریده بود و داشت خون می‌آمد. حاج آقای محمدی کار را رها کرد و خودش را به حامد رساند. خون دست حامد روی زمین می‌چکید. جعبهٔ کمک‌های اولیه در خانهٔ مشهدی رضا، خادم مسجد بود.

مشهدی رضا خیلی زود رفت و جعبه را آورد. حاج آقای محمدی تا جعبه به‌دستش رسید، شروع کرد به ضدعفونی کردن دست حامد. همان‌طور که داشت کار می‌کرد، به مشهدی رضا گفت: «زود برو شلنگ بیاور و مسجد را تطهیر کن.»

کار باندپیچی دست حامد تمام شد و مشهدی رضا هم مسجد را پاک کرد. فرصت را غنیمت شمردم و پرسیدم: «حاج آقا! وسط باندپیچی چرا به مشهدی رضا گفتید مسجد را تطهیر کند؟ حالا وقت که بود.»

حاج آقا گفت: «بچه‌های عزیزم! وقتی مسجد نجس می‌شود، واجب است که فوراً تطهیرش کنیم.»

مشهدی رضا با سینی چای آمد. یکی از بچه‌ها سینی را از او گرفت و به همه تعارف کرد. یاد سؤال آن روزم افتادم. گفتم: «حالا که وقت هست، می‌شود جواب سؤال آن روزم را بدهید و بگویید چرا باید بین مراجع اختلافِ‌نظر باشد؟»

حاج آقا لبخندی زد و گفت: «ای زرنگ! خوب بلدی از فرصت استفاده کنی.»

من هم خندیدم و گفتم: «هرچه باشد، شاگرد شماییم.»

حاج آقا گفت: «اختلاف‌نظر بین همهٔ دانشمندان در رشته‌های مختلف، پیش می‌آید. مثلاً گاهی اتفاق می‌افتد یک بیمار قلبی، به دو پزشک متخصص قلب مراجعه می‌کند، اما هرکدام از آن‌ها دربارهٔ دلیل بیماری و راه درمانش تشخیصی می‌دهند که با دیگری متفاوت است. بهترین کاری که بیمار در این موقعیت می‌تواند انجام دهد، چیست؟ او باید به‌حرف پزشکی عمل کند که علم بیشتری دارد. حالا از کجا بفهمد کدام پزشک علم بیشتری دارد؟»

یکی از بچه‌ها گفت: «از کسانی بپرسد که خودشان پزشک هستند.»

حاج آقا دستش را به شانهٔ او زد و گفت: «آفرین! درست است. مراجع تقلید هم متخصصان احکام دینی هستند و اختلافِ‌نظر میان آن‌ها طبیعی‌ست. ما باید به عالم‌ترینشان مراجعه کنیم.»

یکی پرسید: «مرجع تقلید چه‌ ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟»

حاج آقای محمدی گفت: «از مهم‌ترین شرایطش این است که مجتهد باشد؛ یعنی علم کافی برای به‌دست آوردن احکام دین را داشته باشد. عادل باشد؛ یعنی واجبات الهی را انجام داده و کارهای حرام را ترک کرده باشد و همچنین از بقیه مجتهدان داناتر یا به‌ اصطلاح «اَعلَم» باشد.»

یکی‌دیگر پرسید: «از کجا بفهمیم چه‌کسی این ویژگی‌ها را دارد؟»

حاج آقای محمدی گفت: «می‌شود از دو عالمِ عادل بخواهید یک مرجع به شما معرفی کنند یا می‌شود مرجعی را انتخاب کنید که در میان عالمان دینی به داشتن شرایط مرجعیت معروف‌تر از بقیه است.»

یکی از بچه‌ها که انگار داشت دود از کله‌اش بلند می‌شد گفت: «اگر هیچ‌کدام از این راه‌ها به نتیجه نرسید، چی؟»

حاج آقای محمدی گفت: «آن‌ وقت باید از کسی تقلید کنید که احتمال می‌دهید از بقیه داناتر باشد.»

بعد هم به ساعتش نگاه کرد و گفت: «مگر نمی‌بینید مسجد چه اوضاعی دارد؟ سؤال بس است.»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 55 کتاب درسی)

 

1- به‌نظر شما مراجعه به متخصص در مسائل مختلف زندگی چه فوایدی برای ما دارد؟
اولین و مهم‌ترین فایده، دریافت اطلاعات دقیق و علمی است که می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های آگاهانه کمک کند. متخصصان با دانش و تجربه‌ی خود، راهکارهای مؤثری برای حل مشکلات ارائه می‌دهند و از صرف زمان و هزینه‌های اضافی جلوگیری می‌کنند. همچنین، آنها می‌توانند نقاط ضعف و قوت ما را شناسایی کرده و با راهنمایی‌های مناسب، ما را در مسیر رشد و پیشرفت یاری دهند. مراجعه به متخصصان همچنین به ما احساس اطمینان و آرامش می‌دهد، زیرا می‌دانیم که در دستان کسی هستیم که به خوبی می‌تواند ما را راهنمایی کند. در نهایت، این ارتباط می‌تواند به ما کمک کند تا با چالش‌های زندگی بهتر مقابله کنیم و کیفیت زندگی‌مان را ارتقا دهیم.

2- در مورد اهمیت مراجعه به مرجع‌تقلید نیز در کلاس گفت‌وگو کنید.
مراجعه به مرجع‌تقلید در مسائل دینی و شرعی اهمیت زیادی دارد. اولین و مهم‌ترین دلیل این است که مراجع تقلید، با داشتن دانش عمیق و تخصص در علوم دینی، می‌توانند راهنمایی‌های دقیقی در مورد مسائل پیچیده‌ی زندگی ارائه دهند. آنها با بررسی آیات قرآن و روایات اهل بیت، احکام الهی را تبیین می‌کنند و به پیروان خود کمک می‌کنند تا زندگی خود را بر اساس اصول اسلامی تنظیم کنند.
علاوه بر این، مراجعه به مرجع تقلید می‌تواند به افزایش آرامش و امنیت روحی افراد کمک کند؛ زیرا افراد با علم به این‌که تصمیمات و انتخاب‌هایشان با توجه به احکام شرعی اتخاذ می‌شود، احساس اطمینان بیشتری دارند. همچنین، مراجع تقلید در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی نیز نقش مؤثری دارند و می‌توانند مردم را در مسائل اجتماعی و چالش‌های روزمره راهنمایی کنند. این ارتباط نزدیک با یک مرجع تقلید، به تقویت هویت دینی و فرهنگی جامعه نیز کمک می‌کند و موجب همبستگی و هم‌دلی بیشتر میان افراد می‌شود.

سؤالات پایان درس (صفحهٔ 56 کتاب درسی)

 

1- پیام عبارت قرآنی «وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ (طلاق؛ آیهٔ 3)» کدام است؟
الف) امید داشتن در سایه توکل به خدا
ب) تلاش برای به‌دست آوردن روزی
مورد «الف» این آیه تأکید می‌کند که کسانی که به خدا توکل می‌کنند، او برایشان کافی است و می‌توانند با اعتماد به او، در برابر چالش‌ها و مشکلات زندگی امیدوار باشند. توکل به خدا به معنای اعتماد به حکمت و اراده الهی است که در زندگی ما نقش مهمی دارد.

2- به‌نظر شما چرا نمی‌شود بدون ایمان به خدای بزرگ امیدوار زندگی کرد؟
بدون ایمان به خدای بزرگ، امیدواری در زندگی بسیار دشوار است، زیرا انسان در مواجهه با چالش‌ها و موانع مختلفی مانند بیماری، فقر و حسد دیگران دچار ناامیدی می‌شود. وقتی فرد به وعده‌های خدا اعتماد دارد، می‌داند که خدای توانا می‌تواند او را از بن‌بست‌ها نجات دهد. این اعتماد به بزرگی خدا و ایمان به وعده‌های او، به انسان آرامش و قدرت می‌بخشد تا بر مشکلات فائق آید و ترس‌هایش را کنار بگذارد. در واقع، ایمان به خدا به ما این امکان را می‌دهد که در سخت‌ترین شرایط نیز به آینده امیدوار باشیم و به تلاش ادامه دهیم.

3- باتوجه به‌ آنچه در درس آموخته‌اید:

الف) برداشت خود را از این تصویر بنویسید.
همواره باید به رحمت و کمک‌های الهی امیدوار باشیم. در زندگی، با چالش‌ها و سختی‌های زیادی روبه‌رو می‌شویم که ممکن است ما را ناامید کند، اما این پیام به ما می‌گوید که هیچ‌گاه نباید از رحمت خدا دور شویم. هر بار که به بن‌بست می‌رسیم یا احساس ناامیدی می‌کنیم، باید به یاد بیاوریم که خداوند همیشه در کنار ماست و درهای رحمتش به روی ما باز است. این امیدواری می‌تواند به ما انگیزه بدهد تا به جلو پیش برویم و به تلاش‌های خود ادامه دهیم.

ب) از زبان امیدواری جمله‌ای بنویسید که نشان دهد بزرگ دیدن خدا چقدر در این مسیر به‌ما یاری می‌رساند. امیدواری گفت:
«اگر خدا را بزرگ ببینی، پس به وعده‌هایش اعتماد می‌کنی و بنابراین در مقابل سختی‌ها و مشکلات ناامید نمی‌شوی. ایمان به بزرگی خداوند به من قوت می‌دهد تا با امید و اعتماد به نفس به جلو حرکت کنم و هیچ چالشی نمی‌تواند مرا متوقف کند.»

4- دو ویژگی مرجع‌تقلید را بنویسید.
مجتهد باشد؛ یعنی علم کافی برای به‌دست آوردن احکام دین را داشته باشد. / عادل باشد؛ یعنی واجبات الهی را انجام داده و کارهای حرام را ترک کرده باشد و همچنین از بقیه مجتهدان داناتر یا به‌ اصطلاح «اَعلَم» باشد

5- راه‌های شناخت مرجع‌تقلید را توضیح دهید.
می‌توانیم از دو عالم عادل بخواهیم که یک مرجع به ما معرفی کنند. همچنین می‌توانیم مرجعی را انتخاب کنیم که در میان عالمان دینی به داشتن شرایط مرجعیت معروف‌تر از بقیه است. اگر هیچ‌یک از این راه‌ها به نتیجه نرسید، آن‌وقت باید از کسی تقلید کنیم که احتمال می‌دهیم از بقیه داناتر باشد.

فعالیت‌های عملکردی (صفحهٔ 57 کتاب درسی)

 

1- هنرهای نمایشی (گروهی)

الف) یکی از داستان‌های درس را به‌صورت گفت‌وگوی نمایشی در کلاس اجرا نمایید و یا برای آن پادکست (فایل صوتی) بسازید.
ب) به‌نظر شما امیدواری و ناامیدی هرکدام چه رنگ و شکلی دارند؟ با خلاقیت خود برای هرکدام صورتک بسازید. سپس یک گفت‌وگوی ساده بین آن دو بنویسید و در کلاس اجرا کنید.

2- مصاحبه (فردی گروهی)

در اطرافیانتان کسانی هستند که با توکل و امید به‌خدا توانسته‌اند مشکلات و سختی‌های فراوان را تحمل کرده و به موفقیت‌هایی برسند. با یکی از آن‌ها مصاحبه و او را به دوستان خود نیز معرفی کنید.

درس 4: امید بسته‌ام به تو